گلکار آستانه
  
 
 
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

امپراطور دریا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 30 بهمن ماه سال 1386
بیم است که سودایت دیوانه کند مارا

بیم است که سودایت دیوانه کند مارا          در شهر به بدنامی افسانه کند مارا

 

من می زدۀ دوشم شاید که خیال تو          امروزبه یک ساغر مستانه کند مارا

 

بهر تو زعقل دین بیگانه شدم آری         ترسم که غمت ازجان بیگانه کند مارا

 

درهجرچنان گشتم ناچیزکه گرخواهد        زلفت به سریک مودرشانه کند مارا

 

زان سلسلۀ گیسو منشور نجاتم ده          زان پیش که زنجیرت دیوانه کند مارا

 

                                                                 امیر خسرو دهلوی

 ابیات بالا رابا آهنگ  زیبا و دلنشین از لینک پایئن بشنوید و کیف کنید:

http://uk.youtube.com/watch?v=dhcLSpKWXvQ&feature=related


 
پنجشنبه 25 بهمن ماه سال 1386
کاغذ پران باز

دوستان عزیز این بار برای شما یک تحفه بسیار جالب و دیدنی دارم.

به لنک زیر اشاره نمایدو لذت ببرید و پند بگیرید .

 

       گدی پران باز    

 

 http://jawedan.com/thekiterunner.htm

    بر گرفته شده از سایت جاودان.

 

 


 
سه شنبه 10 مهر ماه سال 1386
نامه به کابل جان

زلمی رزمی

 

کابل جان سلام، دلم برایت تنگ و ترش شده، قربان خاک و گل و لوش سرکها و کوچه ها و پسکوچه هایت، نمی دانم از مهاجرت برایت چه قصه کنم، از قدیم ها گفته اند: شنیدن کی بود مانند چشیدن، کاش خدا قسمت می کرد که یک بار بخارج می آمدی و با چشمان خود میدیدی که ما خارج نشینان ماشا الله چقدر ترقی و پیشرفت کرده و بزرگ شده ایم.

 بلی کابل جان،

 درست است دیگران در علم و ساینس و تکنالوژی پیشرفت کرده اند ولی ما هموطنان مهاجر نیز با استعداد های خدا داد وکارو تلاش و کوشش زیاد، از مرحمت الهی تمام ( ترین ) های دنیا را از آن خود ساخته ایم مثلأ:

ـ بی اتفاق ترین،

ـ همه کاره ای هیچکاره ترین،

ـ عقب مانده ترین،

ـ افراطی ترین،

ـ پر مدعا ترین،

ـ پر شکایت ترین،

ـ پر گله مند ترین،

ـ  پر توقع ترین و هزارو یک ترین دیگر.....

 کابل جان ،

از نشرکتب و رساله و مجله، شب نامه، روزنامه، هفته نامه، ماهنامه، دوماهنامه ،سالنامه و قرن نامه که مپرس، نخوانده میفهمی که مرده و زنده لیف لیف، چلنی چلنی و تلک و ترازو شده اند.

   همینطور خدا سایه سایت های انترنیتی را از سرما کم نکند ( آمین یارب العالمین ) نام خدا هتاکی و تهمت زنی، شجره کشی،  بزن بزن و جنگ و دعوی،تک لفظی، شمشیر کشی و راکت پرانی قلمی ما آنقدر وافر است که راکت پرانی های گلبدین خان به گردش هم نمی رسد.

بلی کابل جان، :

گر ندانی غیرت افغانیم               چو بخارج آمدی میدانیم

 از هنر و هنر دوستی چه بگویم، چشم بد دور، از هر» حّلورـ ( چهار ) » نفر، پنج نفر ما آواز خوان است، آنهم از همان آواز خوانان خوش صدائی که مگو و مه پرس، گوش شیطان کر همه ما تعلیم ندیده استاد عرصه آهنگ و موسیقی و بجای رسیده شده ایم.

کابل جان،

گفتم که ما هموطنان مهاجر شب و روز بفکر ادب و فرهنگ هستیم و بهمین سبب کانالهای تلویزیونی پنج دقیقه ئی، پانزده دقیه ئی، نیم ساعته، یک ساعته، چند ساعته، 24 ساعته، 48 ساعه و 96 ساعته فرهنگی داریم که نطاق های محترم با حرف های مفت و کفش های جفت شان گپ را بجائی میرسانند که ( فر ) آن ازبین رفته و فقط ( هنگ) آن باقی میماند.

   از گپ گپ نخیزه یک کانال 24 ساعته ئی داریم بنام ( صدا و سیمای سینه چاکان ) که خدا گردنم را نگیره، مثلیکه مجریان برنامه های آن با شلاق و دره و کارد و چاقو و شمشیر و پنجه بکس و توپ و تفنگ در پشت شیشه های تلویزیون ظاهر میشوند، چراکه پیش از بسم الله گفتن اعلان جنگ می دهند، مثل اداره امر بالمعروف و نهی از منکر طالبان فتوای مرگ صار می کنند، گردن میزنند، بدار می آویزند ، سنگسار می کنند، دست و پای و گوش و بینی می برند، چشم می کشند، حنجره پاره میکنند، به خانه و خانواده وهفت پشت حریف ها و رقبای خود دشنام و نا سزا و فحش های ناموسی نثار میکنند.

   گپ بین خود ما باشد کابل جان که بعضی وقت هابخاطر ما تماشاگران عزیز، نه تنها به ریش و بروت و کلا و چپن مردم حرف های نیشدار میزنند بلکه بی ادبی معاف به پیراهن و تنبان بلند رتبه ها آنقدر دست  درازی میکنند که حتی حجاب اسلامی را رعایت نمی شود .

   اگر کدام مزاحم و اخلال گری خونش بجوش آمد و گوشی تیلفون را بر داشت و خدای نا خواسته اسپ تلویزیون را یابو گفت ، نطاق هم خونش بجوش می آید، دهانش کف میکند، رنگش مثل مرده ها سفید میپرد، هیجانی  و طوفانی میشود و میگوید : اگر مرد هستی بیا نزدیک دروازه استدیو تا سبقت را بدهیم .

   نطاق دیگر از پشت کمره تلویزیون صدا میزند:

اگر نیامدی شماره تیلفونت را به ( اوباش و چاقو کش های سینه چاکان ) میدهیم تا بدانی که یک نان چند فطیر است .

خلاصه بیچاره ها هر کدامشان تلاش میکنند که بما غربت زده ها خوش بگذرد و ساعت ما تیر باشد .

راستی کابل جان، فوائد مهاجرت و پیشرفت ها و ترقیات ما خیلی زیاد است زودتر کدامش را برایت بگویم بزرگها گفته اند :

چیزی که عیان است  حاجت به بیان نیست ، بهمین سبب نمونه ء از خروار را برایت نوشتم تا ما را دست کم نگیری و هرگز فکر نکنی که دست زیر الاشه نشسته و تق تق بطرف همدیگر نگاه میکنیم، ولی قربان خاک و گرد و گل و لوش سرکها و کوچه ها و پس کوچه هایت، مواظب خودت باش که شوق مهاجرت بسرت نزند تا خدای نا خواسته مثل من برایت بد نگذرد ./ والسلام


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 10119


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها